بازار کساد

بازار چند وقتی کساده و مشکلات زیادی برای همه درس کرده .

فروشنده ها نمی تونن جنس بفروشن . کارخونه ها حقوق نمی تونن بدن

و هر کس بفکر چاره ای می گرده بعضی ها کاسبی هاشون رو عوض کردن

و رفتن تو کار خوارک. که یه درآمد روزانه داشته باشن

و بعضی ها هم تصمیم های دیگه ای گرفتن

فرشاد تو تهران شریک یه الکتریکی بود کار و کاسبی که کساد شد

سهم الشراکه رو گرفت تو کرج خونه خرید که دیگه اجاره نده و مشغول کارگری شد

صابکارش نتونست حقوقش رو سر وقت بده فرشاد که زن و بچه داشت

سه ماه صبرر کرد بعدش نتونست تحمل کنه زد بیرون .

رفت جای دیگه اونجا هم که وضع بهتری نداشت از طرفی فرشاد می ترسید

مبادا دوباره سه ماه بی حقوق بمونه از همون اول صفت گرفت با چند روز تاخیر حقوق ماه اول رو گرفت

ولی صابکار که دید نمی تونه هر ماه این همه غر غر های اون رو

بابت دیر شدن حقوقش تحمل کنه عذرش رو خواست

و گفت بازار خرابه فعلا نیازی ندارم .

فرشاد حیرون رفت دنبال کار برقکشی ولی اونجا هم کسادی رونق داشت .

فرشاد که از عوض کردن کار خسته شده بود دید چاره ای جز تحمل نداره

و با خودش می گفت کاش بچه نداشتم اون جوری وضع قابل تحمل تر می بود

بچه که وضع اقتصادی نمی فهمه باس گوشت و شیر بخوره رشد کنه یا نه ؟ یکی بشه عین ما فایده اش چیه؟

/ 1 نظر / 37 بازدید
نیلوفر

در شب بیست و سوم، تقدیر نیکو و با برکت برای شما از خداوند متعال آرزو دارم.