قلدر

بچه که بودیم تو محل ما مثل همه ی محله های پایین شهر

هرکی بهتر دعوا می کرد از احترام بیشتری برخوردار بود .

مهم نبود اگه می تونستی یه ماتریس سه در سه رو ذهنی حل کنی

برای مهم بودن باید دور بازوت به اندازه گردنت می شد .

من که کلا پوست و استخون بودم یه چوب شور تمام عیار .

تصمصم گرفتم برای محبوب شدن با کاظم رفیق شم

بهش می گفتن کاظم تبر تو دعوا کسی حریفش نبود .

یه روز از زیر پل نادری داشتیم رد می شدیم که کاظم به یه

دختر تیکه انداخت . دختره نه گذاشت ، نه برداشت ،

یکی خوابوند زیر گوش کاظم تا کاظم بخواد خودشو جمع کنه

دو سه تا سیلی و اردنگی هم خورده بود .

پریدم وسط که خانم چرا می زنی؟ این آخه چجور حکمی که تو

برای یه عاشق جگر سوخته می دی. . دوست من چند ماهیه

که می خواد باتون صحبت کنه ولی فن حرف زدن بلد نیست .

آخه بنده خدا دوست دختر نداشته .  کلی از کاظم تعریف و

تمجید کردم و دختره رو راضی کردم که بریم بستنی بخوریم

معلوم شد دختره کاندیدای مسابقات کشوریه تاچی چوانه.

من و کاظم دیگه تو هیچ دعوایی شرکت نکردیم .

حالا می دونستیم بازوی سیاست بزرگتر از هر بازوییه .

کاظم و مهشید الان زن و شوهرن کاظم کارگر فولاد اهوازه.

/ 0 نظر / 32 بازدید