پرستو

پرستو از در کلاس وارد شد روزهای اول دانشگاه بود پسرها

شروع کردن به صحبت درباره پرستو یکی می گفت قیافش عین

ملاقه است یکی می گفت صورتش عین کتلت می مونه و خلاصه هرکی یه ایرادی بهش گرفت.

پرستو خیلی مهربون ، شوخ طبع ، و اهل بگو و بخند و با جنبه بود.

خیلی زود همه دخترها باهاش دوست شدن و زمان زیادی نگذشت

که پسرها هم پرستو رو تو جمع خودشون راه دادن.

یه روز یکی از بچه ها سر شوخی به پرستو گفت

بیا با نیما دوست شو .

نیما خوشتیپ بود و با میترا یکی از خوشگل ترین دختر های دانشگاه دوست بود.

باور کنین اگه این شوخی رو با هرکی غیر پرستو می کرد جز لنگه کفش جوابی نمی گرفت .

پرستو گفت نیما با اون دختره که چشاش اندازه گاوه دوسته

البته فک نکنی من حسودی می کنم . منم چشام آبی بود

موهام بلوند بود منتها بابام یه راننده تراکتور قلوچ داشت

وقتی من بچه بودم با تراکتور از روم رد شد بعدش دنده عقب گرفت

ببینه از چی رد شده دوباره از روم رد شد.

و من این شکلی شدم و شروع کرد ادای راننده باباش رو در آوردن

که چجوری دوبار با تراکتور از روش رد شده و خندید.

همه خندیدیم . خیلی زود تمام پسر های کلاس ترجیح می دادن

بجای هر دختر دیگه ای با پرستو باشن. البته پرستو هیچ وقت تقاضای دوستیهای اونجوری کسی رو نپذیرفت

با همه بگو بخند می کرد ولی تا آخر دانشگاه بدون دوس پسر موند.

/ 1 نظر / 41 بازدید